شهاب الدين احمد سمعانى
69
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
نبينى ، كه عبد الله به نام بسيار است أمّا به حقيقت بندهء او آن است كه از نصيبها پاك است ، و آنكه او را به نصيب پرستد ، بندهء نصيب است نه بندهء خداى 9 . و هم آن مهتر ما گفتى - و همانا سخن پير بو على سياه است : / a 20 / اگر ترا گويند بهشت خواهى يا دو ركعت نماز ؟ تو بهشت اختيار مكن ، دو ركعت نماز اختيار كن ، زيرا كه بهشت نصيب تو است و نماز حقّ او ، و هر كجا نصيب تو در ميان آمد و اگرچه كرامت تو بود روا باشد كه كمينگاه 10 مكرى گردد ، أمّا نصيب تو پرمكر و غايله است و گزارد حقّ او بىغايله و مكر است . موسى - صلواتاللهعليه - آن مكلّم حضرت و مكرّم درگاه عزّت چون بهطور آمد عصا در دست داشت و آن عصا چوبى بود بىهيچ مكر و غايله ، راست چون خطاب جبّارى درآمد كه وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى ، در دست چه دارى اى موسى ؟ قال : هِيَ عَصايَ . چون دعوى 11 نصيب آشكارا گشت ، همى در حال عصا مارى شد و روى به وى آورد تا بدانى كه در هر چه دعوى نصيب كردى ، فتنه و شور و آشوب و بلا پديد آمد . همچنين همه عالم در روزگار نوح - صلواتاللهعليه - به سلامت بودند به حكم ظاهر ، و هيچ جا شورى و اضطرابى نبود ، راست چون نوح به دعوى بيرون آمد كه 12 إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي ، عالم را زير و زبر كردند و آب سياه از عالم برآوردند و طوفان فرستادند . اين چه بود آفت دعوى در فرزند خويش ، راست چون فرزند نوح هلاك شد چنان كه نصّ كتاب خبر داد 13 : وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ ، الآية . خطاب آمد كه يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي . اى آسمان آب بازگير ، و اى زمين آب فروخور ، كه تعبيهء سرّ خداوندى تمام گشت . و همچنين خليل - عليه السّلام - به اسماعيل نظرى كرد ، فرمان آمد كه اسماعيل را بكش . چون خليل دل برداشت 14 و تيغ بر دست گرفت و اسماعيل را چون گوسپند بخوابانيد از غيب ندا در رسيد كه آنچه مقصود بود حاصل آمد . و همچنين موسى - عليه السّلام - چون به نزديك خضر آمد دو بار بر وى اعتراض كرد : يكى در حق آن غلام ، و ديگر از جهت شكستن كشتى ، چون نصيب در ميان نبود خضر صبر مىكرد ، چون موسى به نصيب خود بجنبيد كه لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً ، قالَ : هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ . اكنون كه به نصيب خود بجنبيدى ما را با تو روى صحبت نماند . موسى در اعتراض كردن در شكستن كشتى به نصيب خود نجنبيد ، زيرا كه وى از دريا نترسيد كه او را